جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
425
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
مكن و دشمن خود را هرگز فريب مده » . ولى او به اين توصيه صريح ، در مورد اينكه انسان نبايد حتى دشمن خود را گول بزند ، اكتفا نمىكند ، بلكه با قاطعيت به فرماندارانش دستور مىدهد كه پيمان مبهم و غيرروشن - كه مىتوان آن را بر خلاف واقع تأويل و تفسير كرد - نبندند تا راهى براى فريب دشمن و گولزدن هم پيمان و يا فرار از عهد ، و يا نقض آن وجود نداشته باشد . او با آنگروه كه ممكن است چنين كنند ، با قاطعيت تمام مىگويد : « پيمان مبهم و قابل تفسير منعقد مساز و پس از برقرارى و استوار نمودن عهد و پيمان ، گفتار دوپهلو بهكار مبر » . على بن ابيطالب هيچ موضوعى را پيشنهاد نمىكرد و به اجراى هيچ يك از افكار خود امر نمىنمود ، مگر آنكه خود با تاروپود وجودش با آن موضوع آشنايى داشته و در تمام مراحل زندگى آن فكر را بهمرحله اجرا درآورده بود . و اگر وفاى بهعهد و پيمان اعتقاد و هدف وى بود ، هيچ يك از مشكلات و موانع ، بههر اندازه كه سخت و غيرقابل تحمل هم كه بود ، نمىتوانست بين او و اين مسئله ، جدايى بيفكند . و از همينجا بود آنچه در جنگ جمل - در نتيجه نيرنگ مشهور حكميت - بهوقوع پيوست . بدينترتيب كه داستان اين نيرنگ كمكم بر همه مردم روشن شد تا آنكه « محمد بن جريش » به نزد على آمد و گفت : « يا اميرالمؤمنين ! آيا راهى براى برگشت از اين نامه نيست ؟ بهخدا سوگند كه مىترسم اين موجب ذلت و خوارى گردد » مراد او از « نامه » عهدنامه « حكميت » بود و على آن را به اين شرط امضاء نموده بود كه نيرنگ و حيلهاى در كار نباشد ! » ولى على بهاو فرمود : « آيا پس از آنكه عهدنامهاى نوشتهايم آن را نقض كنيم ؟ اين كار